هر کسی لایق آن نیست که عاشق باشد
یعنی این مایه کسی راست که لایق باشد
نه هر آنکس که دم از یار زند مرد وفاست
بلکه آن کشته عذراست که وامق باشد
هر کسی محتملِ کوهِ غمِ شیرین نیست
همچو فرهاد مگر عاشق صادق باشد
به قیامت همه در بند گنه خلق و مرا
همچنان دیده به دیدار تو شایق باشد
یکی از مقصدهای مسافران شهر شیراز مقبره سعدی است. هر روز مقبره زیبا و اثرگذار سعدی شاهد حضور مسافران و ساکنان شیراز است. آنها بر مزار شیخ صاحبسخن حاضر میشوند و با قرائت فاتحه به روانش درود میفرستند. در کنار مقبره بزرگ سعدی اتاقی قرار دارد که در آن شاعری چیرهدست به نام شوریده شیرازی در خاک خفته است. منزلت ادبی او تا حدی بود که در کنار یکی از بزرگترین شاعران تاریخ ایران آرام گرفت.
شوریده شیرازی در زمان سلطنت ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه، محمدعلی شاه، احمدشاه و ابتدای سلطنت رضاشاه زندگی کرد. چنان که از تخلص او پیداست اشعاری سوزناک دارد که بیانگر غمی سنگین در وجود اوست.
حاج محمدتقی شیرازی، با تخلص شوریده شیرازی، از اعقاب اهلی شیرازی شاعر مشهور قرن نهم و دهم قمری است. شوریده در سال ۱۲۷۴ قمری و در سالهای ابتدایی سلطنت ناصرالدین شاه در شیراز متولد شد. پدرش عباس پیشهور بود و زندگی متوسطی داشت و چون طبع شعری هم داشت، گاهی شعر میسرود. شوریده هفت سال بیشتر نداشت که به بیماری آبله مبتلا شد. آبله به چشمانش سرایت و او را در کودکی نابینا کرد. این اتفاق باعث شکل گرفتن افسردگی عمیقی در وجودش شد. اما غمهای دوره کودکی او به نابینایی خلاصه نشد. ۹ سال بیشتر نداشت که پدرش را از دست داد و داغ یتیمی هم بر غصه نابینایی او اضافه شد. از این زمان شوریده تحت تکفل دایی اش قرار گرفت.
اتفاقات تلخ زندگی نتوانست مانع از شکوفایی استعداد شوریده شود. او استعداد خارقالعادهای در یادگیری داشت و این قابلیت سبب شد تا او هرآنچه از استادان و اهل دانش شنید به خاطر بسپارد، ادبیات را به نیکی فراگیرد و با طبع حساس و شاعرانهاش به شاعری توانمند تبدیل شود. او با صدای خوب و دلنشینش روضه و آواز هم میخواند. این توانایی شوریده، در کنار اشعار نابش، شهرتش را از شهر شیراز فراتر برد و آوازه شعرهای او به پایتخت رسید.
در سال ۱۳۱۱ قمری به همراه نظامالسلطنه مافی به تهران رفت و به همراه علیاصغر خان امینالسلطان به حضور ناصرالدین شاه رسید و از شاه لقب «فصیحالملک» گرفت. ناصرالدین شاه به خاطر قصیده مدحآمیز شوریده، روستای بورنجان از توابع کوهمره فارس را به شوریده بخشید.
در سالهای پایانی سلطنت ناصرالدین شاه شوریده در تهران حضور داشت. پس از قتل ناصرالدین شاه به دست میرزا رضا کرمانی و بر تخت نشستن مظفرالدین شاه شوریده تصمیم گرفت به شیراز بازگردد و با درآمد روستایی که شاه قبلی به او بخشیده بود زندگیاش را بگذراند.
شوریده در سال ۱۳۲۳ قمری با عصمتالملوک فصیحی دختر شاهزاده محبعلی میرزا ازدواج کرد و صاحب چند فرزند شد. تولد نخستین فرزندش به زندگی او که همیشه با غم و تلخی نابینایی همراه بود رنگی از زیبایی و شادی پاشید. شوریده در شعری این روزهای خوش خود را ماندگار کرده است:
همخوابه من دوش برایم پسری زاد
نور بصری بهر من ِ بیبصری زاد
این کلبه ویرانه من باغچهای گشت
زآن باغچه سروی شد و زان سروبری زاد
از گریه او شب همه شب، دوش نخفتم
پیداست زشوریده که شوریدهتری زاد
شوریده در غزلسرایی استاد بود و اشعارش که گاه حاوی کلمات و اصطلاحات شیرازی بود مورد توجه مخاطب عام و اهل فضل قرار میگرفت. ملکالشعرای بهار اشعار او را ستوده و بسیاری از بزرگان شعر دوره پایانی سلسله قاجاریه با شوریده دوستی، نامهنگاری و حتی مطایبه داشتند. شوریده شیرازی نسبت به وقایع مهمی چون جنبش مشروطیت هم بیتفاوت نبود و در حمایت از مشروطهخواهان شعر سرود. آثار شوریده در زمان زندگی او چاپ شد و در اختیار مردم قرار گرفت. دیوان اشعار، آذر، کشفالمراد، نامه روشندلان و تصحیح کلیات سعدی از مهمترین آثار اوست. شوریده علاقه زیادی به سعدی داشت، در اواخر عمر هم متولی آرامگاه سعدی شد و در مرمت آن کوشش کرد.پایان سلطنت سلسله قاجاریه با خزان زندگی شوریده همراه شد. هنوز از یک سال از آغاز سلطنت رضاشاه نگذشته بود که شوریده در ۲۱ مهر سال ۱۳۰۵( ۶ ربیع الثانی ۱۳۴۵) در شیراز دار فانی را وداع گفت و او را در کنار سعدی شیرازی به خاک سپردند.
شما چه نظری دارید؟